میبخشم کسانی راکه هر چه خواستم بامن بادلم با احساسم کردند ومرادر دوردست خودم تنها گذاردندومن امروز به اخر خودم نزدیکم خدایابه من بیاموز در این فرصت حیاتم اهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند دیگه نمیدونم کدوم طرفی برم...... خسته شدم از سرگردونی....... کسی نیست به دادم برسه..... دیگه هرجاپام میذارم بیراهست.... خداجونم من فقط تورودارم........... چقدر سخته یه جا بایستی از هر طرف بهت خنجر بزنن................. چقدر سخته هیچ کس نباشه حتی برای دو ثانیه موندن باهاش حاضر باشه کنارت بمونه........................ تنهایییی خیلی سخته................................... دخترک بی سر رسید رسید.یاتو یا هیچ کس شاید تنها دروغی است که هر کس حد اقل یک بار در عمرش ساده ان را گفته است. عدالت نیست اما مینویسم انقدر تسلیمت میشم تا تسلیمم شوی از بس بزرگت کردم کوچک شدم نه کسی مرا رساند ونه من کسی را رساندم. شاید دلیلش این بود که از بچگی کسی تقلب یادم نداده بود کسی میگفت ان ها که تقلب بلدندبیشتر میتوانند به هم بر سانند در کودکی درس ها را و اگر در بزرگی شان بزرگ باشند ادم ها را.خداحافظ هنوز هم بلاتکلیفم مثل سیم (ر) در گیتار. شبی که عین همیشه عطر همزبانیت دنیاراگیج کرده است. مرگ بر ان که دلش را به دل سنگ تو بست. بی خودو بی جهت سلام= دیوانه کسی که معشوق را در مجاورت اغوش دیگری می بیند وباز برایش مینویسد ومن اگر دیوانه نبودم اینجا نبودم میان این همه دل سنگ مثل تو به قول کسی که احتمالا لطف بیش از حد به من داشته است کاش همان جا توی اسمان پیش خدا برای همیشه میماندم نه کار تو را سخت میکردم ونه جای دنیاراتنگ. اگر کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستین من به توست اگر کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست پس با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم کسی چه می داند شاید، این قدر همدیگر را دوست نمی داشتیم اگر از دور به تماشای روح هم نمی نشستیم . کسی چه می داند اگر آسمان ما را جدا نمی کرد شاید، این قدر به هم نزدیک نبودیم مال منی ، نفسهای منی ، زندگی منی توآرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی، تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری… قلب بی ارزشم را با احترام فدا میکنم در راه عشق تو hگر جرم من عاشقی بود ، جرم تو سنگین تر بود ، تو یک قلب عاشق را شکستی. تو احساس را در وجود من کشتی و زندگی ام را به مرز نابودی کشاندی. .سرنوشت چیزی نگفت ، چون خودش در این بازی نقش داشت. خیال میکنی مرگ فقط این است که جسمی باچشمهای بسته وقلب خاموش راتوی یک جعبه چوبی و شیشه ای تازیر زمین بدرقه کنند وبعد اشک وخاک رویش بریزند وفریادشان عین انعکاس صدا در کوه شودوبعدچشم بازکنندوببینند یکسال از کوچ ان جسم گذشته است ....مرگ یعنی بدانی کسی برایت میمیرد وزندگی بی توبودن رامرگ میداند.











حالا تو بگو ای سرنوشت ، قاضی این دادگاه ، من محکومم یا آن بی وفا
| Design By : RoozGozar.com |
